محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )
376
اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )
عالمگير و يا غير آن نه بلكه موفقيت او بيشتر به افسانه شباهت دارد و اجمال آن از اين قرار است : عبد العزيز و پدرش عبد الرحمن در كويت نزد شيخ مبارك امير كويت به سر مىبردند ، روزى عبد العزيز پيش امير كويت رفته و به او مىگويد كه قصد دارد منطقه نجد را از سيطره ابن الرشيد بيرون بياورد آيا مىتواند به او كمك مالى و نظامى كند ؟ شيخ كويت ابتدا او را به استهزاء مىگيرد اما چون نمىخواهد دل او را بشكند دويست ريال پول و سى قبضه تفنگ و چهل رأس شتر به او مىدهد . عبد العزيز پس از دريافت كمك مالى و نظامى با برخى از خويشاوندان و دوستانش راهى نجد مىشود ، آنها شبها راهپيمايى كرده و روزها خود را پنهان مىكنند و موقع گرسنگى هم گوسفند و يا شترى را ذبح كرده و مىخوردند ، بدينگونه خود را به رياض رساندند . آنها كه خود اهل رياض بوده و از روحيه مردم و وضع شهر كاملا آگاهى داشتند شبانه از ديوار خانه عجلان حكمران دست نشانده ابن رشيد بالا رفته و وارد خانه مىشوند ، ابتدا اطراف خانه را مىگردند و خدمتگزاران را دستگير مىكنند سپس خود عبد العزيز با تفنگ به طرف اطاق خواب عجلان هجوم مىبرد اما فقط با همسر و خواهر عجلان در حال استراحت در اطاق مواجه مىشود . پرسيد : عجلان كجاست ؟ گفتند : در قلعهاى در نزديكى خانه خوابيده است .